
در این وضعیت قطعی نت تنها جایی که به همت شیرازی بازه همین بلاگفاست . دمت گرم که سرور رو جای امن گذاشتی .نزدیک یک و نیم ماهه زیر و زبر بازار شغلی رو درآوردم مشخصا مثل قدیم نیست . دقیقا معلومه بازار تکیده شده . مفصلا معلومه نفس بازار گرفته است و کسی توانایی ریسک بیشتر رو نداره. از اون طرف مدت زیادی به قرار ملاقات با مرکز بی رحم خروجی نمونده. من فکر میکردم فقط مشکل منه. ولی در واقعیت این مشکل خیلی خیلی هاست . دیدم فردی که میگه جون داداش تو کلیپ هاش داشت از مشکلش میگفت .اقامه . مشکل داشت .پس این مش...
ادامه مطلب
دنیا به شدت ناپایداره.. شبیه دوچرخه سواری .. هرچی سرعتت پایین تر احتمال افتادن از دوچرخه به جهتین بیشتر . باید رکاب زد وگرنه می افتی. من تو چند سال گذشته وقتی به عقبم نگاه میکنم دست به کارهای زدم که هیچ شناختی ازش نداشتم . از مدیریت پرسنل و نیروی انسانی . تا مشتری پیدا کردم چرخاندن بیزینس و مدیریت مالی و هزار تا کلک و حقه تو دنیای مالی .. هیچی بلد نبودم از اول . اشتباهات میگی زیاد کردم . ناخواسته مجبور شدم تن بدم و عذاب رسیدم به جایی که یک ماشین خریداریم . با کار و تلاش سنگین شبانه.. پیاده روی ز...
ادامه مطلب
تو آمپاس شديدي هستم آمپاس هاي زندگي من تنهایی آیا مسئله است ؟ مسئلهی که الان میخوام راجع بهش صحبت کنم تنهاییه . هم مسئلهی که باعث خوشحالی منه هم حزن .اول میگم از خوشحالی . این وبلاگ سرگذشت من از قدیم تا در زمان حاضر رو روایت میکنه . دغدغه های که داشتم حتی یه لقمه نان و غذا نداشتم . دغدغه سرپناه و اجاره و بیمه و کرایه راه و هزار کوفت و زهرمار دیگه حتی اقامت .. در زمان حاضر یه زنه اکرنی که میشناسم رو دیدم اقامت ۴ ساله گرفته بود . پشمام ریخت ۴ سال اقامت بهش دادن با کار نیمه وقت که میکن...
ادامه مطلب
یه دنیا تنهایی سلام باور کردنی نیست ولی همیشه هرکس که میگفت تنهایی آزارم میده جدیش نمیگرفتم تا این روزا .. حس عجیب تنهایی دارم . نمیدونم بخاطر خواسته هامه یا دنیای امروز شکل عجیب تنهایی که مدرنیته به آدما داده. دور و وریامو خوب نگاه میکنم بعضیاشون تنهان.. واقعا تنها . بعضی ها تو تنهایی یه راه حل های تراشیدن .. سفری میرن دور همی میتراشن . اما الان حس عجیب تنهایی برای من خیلی بیشتر شده چون سرکار میرم برمیگردم دنبال هدفم هستم این منو بیشتر تو خودم برده و تنهاترم کرده . یه بخشی از این تنهایی ذاتیه .. آدمای این دور و ور چشم دیدن تورو ندارن . رفیق پیدا کردن سختتر از همه جای دنیاست . الان جلوی یه فضای سبز نشسته بودم که چیپ های از جلوم چهارتایی رد شدن و بحث میکردن .گفتم اینا حداقل راحتتر باهم تعام...
ادامه مطلب
ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جار ای یار .. که این دیوانه گر عاشق نمی آید دیگر نمی آید نمی آید .فراغ از عمر من میکاهد ای نامهربان رحمی .... خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید ...این سالها تنها یه چیز رو دوست دارم تتو کنه روی سلول های خاکستری مغزم .. خدایا از هر لحظه میفهمم جنس ماده و نر تنها نمی ماند . همه تو این مملکت یکی رو دارن . یکی رفیق یکی آشنا یکی فامیل . همین هم سلولی ها یکی خواهر داره رفته شب کریسمسی .. یکی معشوق .. یکی هم منقلی .. ناهید دیوانه 2 میپرسه ازم شب سال نو را چه کردی .. اخه دیوانه منه تنها را چه کسی میخواد .اگه روزی به قدرت رسیدم .. میدانم این تنها یعنی چی .. باید تک تک این لحظات سخت تنهایی را جبران کنم + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 3:43 تو...
ادامه مطلب
بلاخره رسیدم به مهمترین روز زندگیم . امروز .نمیدونم این 2 روز آینده آیا موفق میشم یا نه . ولی میخوام شانس زندگیم رو امتحان کنم. امروز مهمترین روز زندگیم تا الان خواهد بود.فرصت را باید غنیمت بدونم . برای اثبات خودم و تلاش های شبانه روزی این مدت . حس شادی ندارم . بی دلیل هم نیست بعد از این همه سال افسردگی نباید حال و اوضام طبیعی باشه . یک دلشوره گنگی هست . آیا موفق میشوم . آیا همه چیز درسته . آیا به تنهایی از این مسیر سخت میتونم رد بشم ؟آیا اوضاع مطابق میل پیش خواهد رفت ؟ اصلا نمیدونم . فقط میدونم نباید همراهم رو ناامید کنم. باید تقلا کنم لااقل .فکر میکردم روزی که به اینجا برسم خوشحالی عجیبی داشته باشم . ولی واقعا خوشحال نیستم . شاید از بس عذاب و سختی کشیدم .لاااقل برای امروزی که اینجا...
ادامه مطلب
چند ماهی میلیتاری تمام شده.یک سال سخت در پیش دارم . سخت تر از چند ماه پیش . سخت از چند ماه پیش که با بی پولی سعی کردم فقیرانه و مطلق زندگی کنم. نه درامدی دارم نه حامی .. مجبورم از صبح تا شب مشغول درس ...
ادامه مطلب
بعد از تو ساعت های طولانیزل میزنم به جاده ای که تو رفته به مهمانیخوابم که برد سردم که شد باور کنم که امشب برنمیگردی و میمانیجا پای رفتن تو یخ بوی تو یخ سکوتی سردی که دلم را برده به خواب زمستانیمژه ه...
ادامه مطلب
در مغز سرم نجوای یک هجرتی تاریخی میپرورانم که بلکه از این شرایط تاریک بگریزم. وعده وعید میدم که میلاتاری رو تمام کنم از این جا میرم .. هرچند ما وعده هایمان شاید 10 درصد هم عملی نشد اما انگیزه ام را بر...
ادامه مطلب
کمتر از سه ثانیه فکر کردم باید یه نوشته جدید اینجا بزنم و حالا مشغولم . اوضاع نابسامان اقتصادی دیگه خان هم دادش در اومده از شوری ماجرا. همیشه دلم میخواسته یه حرکت اعجاب آور انجام بدم تو وطنم . این که ...
ادامه مطلب
سر توپ را از معبد امپریال به سمت دویچلند چرخاندم. شاید از یک درصد شانس رسید به ده درصد. همین بود هدف. هزاران مشکل هنوز سرپاس. از لنگوییج تا پاسپورت گرفتن و مبالغ ازمون و اپلی و حتی در غول مرحله اخر تا...
ادامه مطلب
نمیدونستم زندگی برام چه خوابی دیده ؟گذشت بالغ بر سه ماه از رفتنم به عرصه جدیدی از زندگی ..شوم ترین روزهای جوانی را شروع کردم . هرچند رها شدم اما تمام نهاین پا و اون پا میزنم .. خستگی کنون معنا نگرفته .. تخمداری یا نداری ملاک نیست . دنیا را باید خود ساخت خود دید و خود فتح کرد ..خودت رویایت را بساز ! نه پابند دیگران باش !هر آنچه که خواسته ام خسته ام کرده ولی از پا در نیاورده مرا !+ نوشته شده توسط آمپاس قرار گرفته در یکشنبه پنجم آذر ۱۳۹۶ و ساعت 16:28 | Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
چه بهتر که دلتنگی به سرت زند و تورا روانه وبلاگ قدیمت کند !بوی دلتنگی آدم را مجاب میکند .. دیوانه بازی هم عالمی دارد . حقا دلم برایت تنگ میشود . رویم نمیشود به سراغت بیایم .. حس میکنم وقتی میخواهم بنویسم بگویی بوی بیمعرفتی میدهی .. مرفه بی عار و درد شدی .. دیگر آن سابق نیستی این نالایق شدی .. نه به کائنات قسم من همان سبک دل بی پر و بالم که سراغت را از تاریکی سایه رویاهایم میگیرم.در سیاهچاله میگردم پی لحظه راحتی و از زندگی مرا همین بس !هرچه داریم را بونتی آن و این باید بدانیم و تو سری بخوریم . نمیدانم چرا زندگیم باید همیشه بوی نم و نا دهد.بوی رقت انگیز واصل بود به اموال و املاک دیگری .. چیزی که آن نانجیبان جلویت می اندازند به سر قد اضافی غذایی پس خورده پس از سیر شدن است .. زیاد اعتنایی...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
حقی جز کناره زدن با مشکلات انگار بر ما نیست در طول زندگی خود فهمیدم که انگار زندگی معنای دیگری برای ما دارد. جور دیگران را کشیدن برای برادرم نهاد . و سرشکستگی عجیبی زندگی بر ما گذاشت . از همان روزگار اول مارا تحقیر کرد و باید منت دار برادر میبودیم . خودم رفتنیم .. همواره گفتم از این شهر یا کشور میرم و پشت سرم هم نخواهم دید. اما ضربه هایی که برادرم برای نگه داشتن خواهر نگه میدارد پتکش مستقیما بر مغز من فرود می آید و بس. از ان دلخور است بر سر من میزند. ضعیف شده . تابش کم است . مینالد و حال دیگران را هم بد میکند. میدانم چقدر سخت است دلگیری .. حالیم است .. مرا ببخشا بر اشتباهتم ... میدانم فشار بدی...
ادامه مطلب
عجب کاری میکنه نگاهت با هیپوفیزم ! .. هوس ناک و هول ناک ! مغزم پنجره ای داشت به عطش رسیدنت میشکستمش. پاره آجر میهمانش میکردم. نمیشود که نرسید به تو لعنتی .. هنوز هم هوس تو سالهاست دیوانه ام کرده .. هر بار که از تو دور میشوم خودم را دور زده ام . حقیقتی است که کتمانش سمی است. تو را دور ریختم چون خودم دور ریختنی بودم . چون قابل قبول نبودم . هر از گاهی یک چشمه هایی نشان دادم دیدم تمایلت را .. حیف و صد حیف که قدم هایم پشت سر هم نیست. مگر چقدر یک انسان با خواری میتواند بزیستد .. یا رومی روم یا زنگی زنگ . اینجا جهان سوم است. جایی که با مغز درس خوانده ات و مدرک قاب گرفته ات نهایت راننده آژانس میشوی . ...
ادامه مطلب
تو نیستی که ببینی دالان خاطرات مملو زعطر یاد توست ... باران که میزند نالان زبزم توست فاخته ای دیدم آهسته نشسته در قفس .. آسایش دمادمش زسر حریم زندان امن توست رهروان جان بر لب کنون دررهند و این زمزمه همراه آن .. پایان این سفر قدمگاه مژگان دلسنگ توست بر تکه برگی یادگار این نوشتم ماندگار بر روزگار .. پایان تمام خاطراتم اشک من و ردپای ناتمام توست + نوشته شده توسط آمپاس قرار گرفته در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 1:59 | ...
ادامه مطلب
امشب لبانم رو به اعتراف .. یه بی همه چیز و خالی .. حق دارند مرا راهی زباله دانی کنند. حقی بهشان داده شده . کی به تو حق داده .. کی تو رو از من جدا کرده .. سهم من از بارون های بهاری گریه بارون چشام شد.. سهم تو از دستای من رد پای دست دیگران شد .. + نوشته شده توسط آمپاس قرار گرفته در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 4:50 | ...
ادامه مطلب
مشعشع فرمودید. سرفراز کردید. زندگی ما را جوانی بخشاییدین. چه گوهری ناب تر از این همه خوشبختی چه پاداشی گواراتر از این ؟ به جماعتی خیره مانده و عمری را به سروری گذرانیده . آه این چه عقوبتی ناعاقلانه ای است که اینگونه سربرنابسامانیم برداشته است؟ یک غریبه در دنیای تلخ . یک فراری از دنیای وحشی . چاره ای نداره جز اینکه تسلیم شه بی هوس تلافی فارغ از این که صداش به گوش دنیا میرسه یا نع ؟ خیره زل زده به سبز علف به آب سرمیده باز بع بع به قول مجری برنامه که : کسی که دنیاش رو هواهه کسی که آینده نداره که معلم اخلاق وظیفه اش نیست باشه. آره آقا . غریبه ای با یه دنیا تو ...
ادامه مطلب
تو جایی در بیرون نه سهمی در اندرون ! یه مجرم فراری شدی که تو زندگی درگیر یه گریز بدون توقفه. یه ماهی ک تو اکواریوم زار میزنه تا توی اشکهای خودش زندگی کنه بیرون رفتن با پوچی همراهه. سعی میکنم بیرون برم و اجتماعی باشم. بلکه از این مسیر به تکا پویی برسم و شر افسردگی های خسته آور کنده بشه. بلکه از این طریق بتونم اندکی آرامش روانی بگیرم افسوس که این هم راهی نیست میانبر متعلق به بیرون به هیچ وجه نیستم. نه میشه که بشه . رفیقی که با ماهی 20 تومن و 2 تومن اجاره مغازه ای دست و پا کرده و یا خانواده اش در دفتر. به هر طریقی میتونه امرار معاشی بکنه با من فرسنگها فاصله داره. ب...
ادامه مطلب