برج ۶ سال پیش دقیقا همین حوالی روز رو آغاز میکنم یا رفتن به باشگاه ساعت ۷ یا ۸ صبح اگه خیلی خوب میرفتم. فکر میکردم غوغاست . ساعت ۱۰ میرفتم کتابخونه برای استارت .استارت میزدم تا ۷ شب . این طور . اهدافی که داشتم کارهای که میکردم باید معطوف به کاری میبود که هزینه و مواد نخواد . نیروی انسانی خالص . بدون سرمایه . این سبک درامدی مدت هاست مرده عملا بدون سرمایه تو هیچ ناغلط خاصی نمیتونی بکنی . با تتمه پول که در جیبم بود یه نان میگرفتم با شام میزدم یه آب معدنی و هیچ .
اون روزها فقط میخواستم برم جلو . اما چی سرنوشت برام چیده بود رو نمیدونستم و
اما یک سال گذشت الان چقدر یک سال پیش سخت بوده برام . اما الان جای دیگه با شدت بیشتر مشغول به کارم . از ساعت ۵ و نیم صبح بلند میشم تا یازده شب . فهمیدم آدم چقدر کشش کار میتونه داشته باشه و هنوز خودش رو کش نیاورده .ساعت ۱۲ شب رسیدم خونه . همسایه ساعت سه ظهر که تعطیل شده از سرکار ییلی میکنه و وقت میکذرونه . من تازه ۱۲ شب میام بخوابم برای ۵ صبح .
چون فهمیدم موفقیت فقط یک عامل سرعت درواحددزمان . سحرخیز بودن معجزه ای نمیکنه ولی کمبود زمان روزانه رو جبران میکنه. باید در همه جا سرک کشید و با سرعت مطلع بود تا بشه پول خوب درآورد. یعنی چیزی که پارسال همین موقع فکر میکردم بهش اشتباه بود.
پارسال فکر میکردم اگه یکی شغلش قصابه باید متمرکز روی قصابی باشه در صورتی که خیر اگه فروشرسانینده ای باید همزمان ده تا پلن موازی رو جلو ببری وگرنه زندگی هیچ موقع تامین نیست. تامین نیستی به عنوان یه مرد صاحب ماشین و خونه باشی
برچسب:
نویسنده: کیانوش پورحسین