مسئلهی که الان میخوام راجع بهش صحبت کنم تنهاییه .
هم مسئلهی که باعث خوشحالی منه هم حزن .
اول میگم از خوشحالی . این وبلاگ سرگذشت من از قدیم تا در زمان حاضر رو روایت میکنه . دغدغه های که داشتم حتی یه لقمه نان و غذا نداشتم . دغدغه سرپناه و اجاره و بیمه و کرایه راه و هزار کوفت و زهرمار دیگه حتی اقامت .. در زمان حاضر یه زنه اکرنی که میشناسم رو دیدم اقامت ۴ ساله گرفته بود . پشمام ریخت ۴ سال اقامت بهش دادن با کار نیمه وقت که میکنه . عادلانه نیست . بهرحال
خوشحالی اینه با اون همه دغدغه الان یه قارقارکی زیر پامون هست یه پولی تو جیبمون یه چیزی بخریم البته یه امیدی برای تلاش هم تو سر . تلاش میکنم قفل رو بشکنم و برم بالای یازده هزار ذخیره در حساب . از طرفی دارم تلاش میکنم که جنس ها رو بخرم و کار رو راه بندازم . گاهی حس گیجی به آدم دست میده چون میبینی که کار زیاده . همه جور ترسی هست اگه محصول بیاد و نره. اگه تبلیغات نگیره . اگه ورودی نداشته باشیم . اگه پولمون به حد نصاب سفارش محصولات زیاد نرسه . و هزار و هزار تا مبحث . هدف چیه سد شکستن از مبلغی که الان میشه ذخیره کرد به یه لول دیگه .
با این کار زیاده اما دلم همیشه میخواد یه روزی بشه برگردم به یه لایف استایل که صبح های زود بتونم برم ورزش کنم . برم وزنه بزنم .اینطوری روزم رو عالی آغاز کنم . دنبال یه لایف استایل درست حسابی و شسته رفته برای خودم هستم . همه چیز بشینه برای کار و تلاش و درآمد و زندگی خوش.
سری قبل که رفتم تو باشگاه یه چیز سرصبح برام نامیزون بود این لایف استایل متعلق به من نبود درآمد درنمیاد و تلاش هدفش رو پیدا نمیکرد . شکست خورد . امیدم اینه یه روز دوباره برگردم به همون سبک .
در روز جاری سانفرانسیسکو دعوت بودیم از یک دقیقه رسید به ده دقیقه . لعنت بهش داشت حال میداد نگاه کردیم دیدیم شد لعنت بهش مسببش تنهایی این مدت که منو اینقدر سریعتر رونده کرد . پیش خودم میگم آیا میتونم یه پارتنر داشته باشم تنها نباشم . گاهی بعضی چیزا دور دست ولی وقتی بهش میرسی میبینی یه سر و گردن ازش بالاتری . راحت همچین حسی رو همیشه دارم.
دختر افکان دو سال پیش فکر میکردم وای چه جذابه که باهاش باشم امروز شماره منو برای ارتباط گرفت . باور میکنی اصلا رغبت به پیام دادن بهش نمیکنم چهار ساعت بعد از پیامش جوابش رو دادم سرد و کرخت نشدم حسابی هواسای ۲۱ گانه سر جاشه و نیاز فیزیکی برقرار . ولی بعضی آدم ها برام دیگه اون جذابیت رو ندارن وقتی به موقعش انرژی رو نمیدن. انگار انرژیشون فاسد شده .
الان دنبال بازم دیگه اونم پارتنر به سبک سابق بدرد من نمیخوره . یکی میخوام باز فکر کنه و بیخود از ابتدا فکر بچه و چیزهای پرمسئله برای من نداشته باشه
برچسب:
نویسنده: کیانوش پورحسین