چند ماهی میلیتاری تمام شده.
یک سال سخت در پیش دارم . سخت تر از چند ماه پیش . سخت از چند ماه پیش که با بی پولی سعی کردم فقیرانه و مطلق زندگی کنم. نه درامدی دارم نه حامی .. مجبورم از صبح تا شب مشغول درس باشم.
سن برادرم بالا رفته رفتارش برایم قابل توجیه نیست. بی فرهنگی مزمنی را درش میبینم. سرخوردگی مفتی دارد. اگر در کفه ترازو بزاریم .. اصلا در کفه ترازو بزاریم.
گشویستایی که روی دستش شاید مانده با پدری که او هم برایش دست و پاگیر است. فک میکند درجاتی از زندگی را باخته. حجم عجیب حسادت انباشته از این ادم از کجاست ؟ از کی به ارث برده ؟
ذره بین گونه دقت کردم در این سالیان حجم بی اندازه ای از حسادت درونش تلولو میزنه. لابد فکر میکند برادرم مرز رو رد کنه و بره من اینجا بمانم . اما تفاوت ها را نمیبیند . نمیبینید که این بدبخت در مرز دقایزیش دارد دست و پا میزد 2 سال میلیتاری و سالها استادی و هیچ . با خون دل مدرک بگیر و چه کنم ؟ کجا بمانم ؟
دق دیگر گشویستایی بود که دیگه پررو شده و از سنش بیرون زده . دنبال ولگردی و خوشگذرانی . دخترجماعت سنش بالا میرود و میترشد دیگر افسار پاره میکند . آری . اگر چوس مثقال درامدی داشته باشد دیگر واویلتا . خدا را بنده نیست. خودش است و خودش دیگر از این جا باید خودش از خودش حفاظت کند . هرچند میدانم احمق است و ما ازاین شانس ها نداریم خری پیدا شود اون رو بگیرد.
چه کنم ؟ پا سوزد این کثافت شوم که مرا سکه روی یخ دیگران میکند ؟ ما دیگر سنمان قدی رسیده باید زندگی خودمان را تشکیل دهیم . غصه تلخه گناه واقعیت به قول رپره.
در دلم حتما یک زخمی هست که اگر روم اون چه میشود این چه میشود. اما تا اینجا ماندنم مگر ثمر بخش بوده ؟ کی گووشه چشمی به من انداخته .
اصلا همین کینه ها و حرکات از سر این جنبش من است . نونشان را در خطر دیدند.
خاک بر سر جماعتی که به جای تلاش به دیگران حسد ورزند.
چه برم چه نرم سربلندم. میخواهم توپ را به زمین انها بیاندازم.
برچسب:
نویسنده: کیانوش پورحسین