خرید بک لینک
تو نیستی که ببینی

دالان خاطرات مملو زعطر یاد توست ... باران که میزند نالان زبزم توست

فاخته ای دیدم آهسته نشسته در قفس .. آسایش دمادمش زسر حریم زندان امن توست

رهروان جان بر لب کنون دررهند و این زمزمه همراه آن .. پایان این سفر قدمگاه مژگان دلسنگ توست

بر تکه برگی یادگار این نوشتم ماندگار بر روزگار .. پایان تمام خاطراتم اشک من و ردپای ناتمام توست

+ نوشته شده توسط آمپاس قرار گرفته در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 1:59 |

برچسب: نیستی,ببینی, نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:18

صفحه بندی