وعده وعید میدم که میلاتاری رو تمام کنم از این جا میرم .. هرچند ما وعده هایمان شاید 10 درصد هم عملی نشد اما انگیزه ام را برای رخت بستن قوت میدهد. هیچ وابستگی در این وادی ندارم و از این بابت بگم خوشحال نیستم دروغ گفتم. کراش های مارو که دادن رفت و کسی رو در زندگی نداریم . وضعیت اقتصادی محل سکونت هم که بمباران شده است. هیچ دلبستگی به این شهر و مردمانش ندارم. از لکه لکه دقایق هم دلخورم .
قدم اول یک سفر خارجی باید برم بلکه پلکم اندکی بیشتر باز شود نور بیشتری به قرنیه چشمم برسد .. نور روشنایی از جامعه میخوام که مغزم رو باز کنه .
این مدت مدیدی که مانده را به تکاپو میپردازم. چند روزی است که یک کار قدیمی که نشده را باز سازی میکنم.
این بار با مکث و درنگ هوشمندانه تری پیش میروم و انتظار باطل را دور میکنم. من تا فرصت باقیس باید تلاشی که میشه کرد رو بکنم. میخواهم جل خودم رو از اب در بکشم بیرون .
میخوام یه حرمتی به خودم بدم.
برچسب:
نویسنده: کیانوش پورحسین