وقتی حسابت پاکه بدجور دنیا رو سرت خرابه.
میتونی با کلماتی مثل اینکه خدا برات میسازه سرت رو گرم کنی ولی چه سود ؟
فک و فامیل هم آدم های کاری و پول ساز رو نگاه میکنن. دور و بر ادم های مهم رو دوست دارن. حتی ارزش یه پولدار چوس مثقالی از یه متفکر بی پول بیشتره. این واقعیت جامعه ماست و من هم همیشه به سمت اشتباهی خیره بودم .
به قول شادمهر که تقدیر بی تقصیر نیست .
به هر راه دررویی هم که میزنم یه جای کارم میلنگه درسته بدجور جیک کشته شدم و ترسیدم برای قدمی کاری راهی . اونم تو بدترین نقطه شهری که کاری به ندرت و با شرایط نامعقول پیدا میشه. چاره برای من بدبخت چیه ؟
بشینم کز کنم ؟ بشینم که زندگانیم باز به سمت تباهی بره ؟ از کسی استعانت بگیرم ؟
کسی بهم کمک میرسونه ؟ کلی وقت میزارم با طرف صحبت کنم مجاب کنم آخر گو*ز میشه بهم . مگه من همش باید شکست خورده باشم . پس تا به کی ؟
برچسب:
نویسنده: کیانوش پورحسین