خرید بک لینک
به تو محتاج شدن عادت من بود .. چه به دریو*زگی تو اهزار شدم من

عجب جالبه .. کار دنیا رو میگم. هر قدمی هر راهی باید برسه به ناکامی

حس میکنم زندگانی من عجیب شبیه محمدحسین شهریار پیش میره. نه این که در حد اون غزل بگم یا کباده ادبیات بکشم . بلکه از منظر دیگری . هر هنرمندی ذهنی داره تراشیده و ساخته شده به مصداق خودش

چندین روز بعر کاری دست و پا زدیم . رفتیم آمدیم جان کندیم. بخدا اگر کنار نمکشید و میباخت اینقدر ناراحت نمیشدم که الان شدم. آخه این چه کاری بود ؟ با دل و دماغ ما بازی کردی .. مگر ما آینده نداشتیم ؟

مگر پشت هر خط سکه ای شیر نبود ؟ مگر درصد هرکدام 50 - 50 نبود ؟ چرا 50 درصد ناکامی همیشه ازآن ماست؟ مگر چه ماست تلخی به تو فروخته ایم ؟

چرا همیشه ناکامی در جیب ما چپانده میشود ؟

عمرمختار برای ما باید دلو خشگله تور کنه ..

هیچی نداشته باش برای بعضی ها نان داشت آب داشت ! ما عمرمختار بودیم در زیر شمس روز هرگز به خود نمیدیدم بزنیم بیرون .. ای داد بیداد .. ای امان .. ای فغان

رد شو از ترس و به سایه بگو نه .. بگو نه که کوچه گل بارون شه .

+ نوشته شده توسط آمپاس قرار گرفته در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 1:16 |

برچسب: ترس,سایه,بگو,بگو,کوچه,بارون, نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:18

صفحه بندی