
تو آمپاس شديدي هستم آمپاس هاي زندگي من تنهایی آیا مسئله است ؟ مسئلهی که الان میخوام راجع بهش صحبت کنم تنهاییه . هم مسئلهی که باعث خوشحالی منه هم حزن .اول میگم از خوشحالی . این وبلاگ سرگذشت من از قدیم تا در زمان حاضر رو روایت میکنه . دغدغه های که داشتم حتی یه لقمه نان و غذا نداشتم . دغدغه سرپناه و اجاره و بیمه و کرایه راه و هزار کوفت و زهرمار دیگه حتی اقامت .. در زمان حاضر یه زنه اکرنی که میشناسم رو دیدم اقامت ۴ ساله گرفته بود . پشمام ریخت ۴ سال اقامت بهش دادن با کار نیمه وقت که میکن...
ادامه مطلب
یه دنیا تنهایی سلام باور کردنی نیست ولی همیشه هرکس که میگفت تنهایی آزارم میده جدیش نمیگرفتم تا این روزا .. حس عجیب تنهایی دارم . نمیدونم بخاطر خواسته هامه یا دنیای امروز شکل عجیب تنهایی که مدرنیته به آدما داده. دور و وریامو خوب نگاه میکنم بعضیاشون تنهان.. واقعا تنها . بعضی ها تو تنهایی یه راه حل های تراشیدن .. سفری میرن دور همی میتراشن . اما الان حس عجیب تنهایی برای من خیلی بیشتر شده چون سرکار میرم برمیگردم دنبال هدفم هستم این منو بیشتر تو خودم برده و تنهاترم کرده . یه بخشی از این تنهایی ذاتیه .. آدمای این دور و ور چشم دیدن تورو ندارن . رفیق پیدا کردن سختتر از همه جای دنیاست . الان جلوی یه فضای سبز نشسته بودم که چیپ های از جلوم چهارتایی رد شدن و بحث میکردن .گفتم اینا حداقل راحتتر باهم تعام...
ادامه مطلب
کمتر از سه ثانیه فکر کردم باید یه نوشته جدید اینجا بزنم و حالا مشغولم . اوضاع نابسامان اقتصادی دیگه خان هم دادش در اومده از شوری ماجرا. همیشه دلم میخواسته یه حرکت اعجاب آور انجام بدم تو وطنم . این که ...
ادامه مطلب
نمیدونستم زندگی برام چه خوابی دیده ؟گذشت بالغ بر سه ماه از رفتنم به عرصه جدیدی از زندگی ..شوم ترین روزهای جوانی را شروع کردم . هرچند رها شدم اما تمام نهاین پا و اون پا میزنم .. خستگی کنون معنا نگرفته .. تخمداری یا نداری ملاک نیست . دنیا را باید خود ساخت خود دید و خود فتح کرد ..خودت رویایت را بساز ! نه پابند دیگران باش !هر آنچه که خواسته ام خسته ام کرده ولی از پا در نیاورده مرا !+ نوشته شده توسط آمپاس قرار گرفته در یکشنبه پنجم آذر ۱۳۹۶ و ساعت 16:28 | Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
چه بهتر که دلتنگی به سرت زند و تورا روانه وبلاگ قدیمت کند !بوی دلتنگی آدم را مجاب میکند .. دیوانه بازی هم عالمی دارد . حقا دلم برایت تنگ میشود . رویم نمیشود به سراغت بیایم .. حس میکنم وقتی میخواهم بنویسم بگویی بوی بیمعرفتی میدهی .. مرفه بی عار و درد شدی .. دیگر آن سابق نیستی این نالایق شدی .. نه به کائنات قسم من همان سبک دل بی پر و بالم که سراغت را از تاریکی سایه رویاهایم میگیرم.در سیاهچاله میگردم پی لحظه راحتی و از زندگی مرا همین بس !هرچه داریم را بونتی آن و این باید بدانیم و تو سری بخوریم . نمیدانم چرا زندگیم باید همیشه بوی نم و نا دهد.بوی رقت انگیز واصل بود به اموال و املاک دیگری .. چیزی که آن نانجیبان جلویت می اندازند به سر قد اضافی غذایی پس خورده پس از سیر شدن است .. زیاد اعتنایی...
ادامه مطلب
حقی جز کناره زدن با مشکلات انگار بر ما نیست در طول زندگی خود فهمیدم که انگار زندگی معنای دیگری برای ما دارد. جور دیگران را کشیدن برای برادرم نهاد . و سرشکستگی عجیبی زندگی بر ما گذاشت . از همان روزگار اول مارا تحقیر کرد و باید منت دار برادر میبودیم . خودم رفتنیم .. همواره گفتم از این شهر یا کشور میرم و پشت سرم هم نخواهم دید. اما ضربه هایی که برادرم برای نگه داشتن خواهر نگه میدارد پتکش مستقیما بر مغز من فرود می آید و بس. از ان دلخور است بر سر من میزند. ضعیف شده . تابش کم است . مینالد و حال دیگران را هم بد میکند. میدانم چقدر سخت است دلگیری .. حالیم است .. مرا ببخشا بر اشتباهتم ... میدانم فشار بدی...
ادامه مطلب
عجب کاری میکنه نگاهت با هیپوفیزم ! .. هوس ناک و هول ناک ! مغزم پنجره ای داشت به عطش رسیدنت میشکستمش. پاره آجر میهمانش میکردم. نمیشود که نرسید به تو لعنتی .. هنوز هم هوس تو سالهاست دیوانه ام کرده .. هر بار که از تو دور میشوم خودم را دور زده ام . حقیقتی است که کتمانش سمی است. تو را دور ریختم چون خودم دور ریختنی بودم . چون قابل قبول نبودم . هر از گاهی یک چشمه هایی نشان دادم دیدم تمایلت را .. حیف و صد حیف که قدم هایم پشت سر هم نیست. مگر چقدر یک انسان با خواری میتواند بزیستد .. یا رومی روم یا زنگی زنگ . اینجا جهان سوم است. جایی که با مغز درس خوانده ات و مدرک قاب گرفته ات نهایت راننده آژانس میشوی . ...
ادامه مطلب
امشب لبانم رو به اعتراف .. یه بی همه چیز و خالی .. حق دارند مرا راهی زباله دانی کنند. حقی بهشان داده شده . کی به تو حق داده .. کی تو رو از من جدا کرده .. سهم من از بارون های بهاری گریه بارون چشام شد.. سهم تو از دستای من رد پای دست دیگران شد .. + نوشته شده توسط آمپاس قرار گرفته در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 4:50 | ...
ادامه مطلب
بدنبال چیزی که دوست و علاقه داری باش! "مردم میگن تو باید خیلی علاقه به کاری که داری میکنی داشته باشی و این کاملا حقیقت داره. و دلیلش اینه که اونقدر سخته که اگه نداشته باشی، هر آدم عاقلی ولش میکرد. واقعا سخته. و باید در طول یک مدت ثابتی انجامش بدی. پس اگر دوستش نداشته باشی، اگر از انجامش بهت خوش نمیگزره، واقعا دوستش نداری، ولش خواهی کرد. و این چیزی که برای بیشتر آدما اتفاق میافته، در واقع. اگر واقعا به آدمهایی نگاه کنی که در نهایت، در چشم جامعه "موفق" شدند در برابر آنهایی که نشدند، بیشتر اوقات، اونهایی که موفق بودند کاری که میکردند دوست داشتن...
ادامه مطلب