تماشاي " اکسيدان " وجودي .. نيم نگاهي به آن و نيم نگاهي به عرصه دنياييان. بعضي ها دارن حقيقتا زندگي ميکنن .. ما گه گاهي باز به واسطه برون گراييمان ميريم و ميبينيم زندگي يعني چه .. خودمان را به خودباوران ميزنيم. غلط يا درست ميخوايم لحظاتي شکل آنها شويم بفهميم معناي درست زندگي را ...
چرا من نتوانستم دختري که باب طبعم بود را به دست آورم.. چرا من نتوانستم دست او را بگيرم و سينما ببرم جاي تفريحي ببرم.. من هم هيچ از آب درامدم.
حسرت به دنيا بابت چيزهاي عاشقانه اينطوري نبودم و نيستم . اما دريغ آن از هرکسي کم کردن ميل به زندگيست.
شايد باطن زندگي در من بميرد .. تقاص اين مرگ را از که بايد بگيرم ؟
از خودم يا زندگي يا تقدير ؟ باني اين همه ترديد و دوري مشمئز زا که بوده ؟
مکثي کوتاه براي لحظاتي به مغزم ساختم. افکارم را دوره کردم. خيره به نقطه اي ماندم . خوب ميدانم هنوز تنها و تنها راه رسيدن به موفقيت از خود گذشتن و ريسک رعب آور است و هيچ ! راهي ديگر نبوده و نيست. خود را پيچ و تاب اضافي نده. به خود مکررا بگو که يا ميماني در اين وضع يا اگر راه پيشه ساختي از ظلماتش باکي بر خود راه نسازي.
پول که داشته باشي همه چشم ها مات دهانتند. جيب که پر باشد همه راهها مشتاق گام هايتند.
در چنده اگر دو قراني فراوان .. عشق و کيف سهل و آسان
به دختر ميگي بايد بيايي .. مي آيد .. بايد بشيني ... مي نشيند .. بايد ببندي .. ميبندد .. اصلا بايد بميري .. ميگويد. اساعه !
پول تنها دوست صميمي و بي وفاي من است که با همه دوري عاشقانه ميپرستمش.
از راه دور برايش دست تکان ميدهم و تا اعتنا نميکند به انتظارش مينشينم. شايد درد من از همين نشستن هاست .
بايد مسير را به رويش دور بزنم و در کوچه باريک و تاريک گيرش بيندازم.
دوستي ميگفت نوشته هايت ازنوشته هاي جي کي رولينگ هم کيميايي تر است دريغ از اين که از دهان کسي مي آيد که جيبش خالي است . جيبت اگر چپه پر بود حالا حرف هايت ارزش کبرايي داشت. برايت صداي دستها بود که گوش اسمان ميرسيد. راست ميگفت.
بي پولي بي اعتنايي مي آورد. در اين زمانه شف انگيز هوس شفاي آن بي نگاهان دارم .
حرف هايم بوي جنون ميدهد. جنوني از بوي تستسرونهاي در قفس. شوکتي در منزل گه من نيست . صداهايم صداي پاي مستاجري شده که آهسته ميرود و مي آيد و برق خانه را روشن نميکند که صاحب خانه نفهمد.
صداي خلسه دختري تنها و فراري که بوق ماشين ها در اولين شب فرار او را تکانه ميدهد.
صداي نواي معجزي درمانده اي در بيابان که به هر سو ميرود و سرابي ميزباني اش ميکند.
آخرين ناله گنجشکي پاگير در برف که براي غذا کنون چشمش را دوخته به آسمان براي وداع
نگاهم تجانس نگاهت را ميخواهد. نگاهم انعکاسش را در نگاهت ميخواهد. نفرين بر ديوار دوري
دلم کهنه نموري واپس مانده به راه ..