
چه بهتر که دلتنگی به سرت زند و تورا روانه وبلاگ قدیمت کند !بوی دلتنگی آدم را مجاب میکند .. دیوانه بازی هم عالمی دارد . حقا دلم برایت تنگ میشود . رویم نمیشود به سراغت بیایم .. حس میکنم وقتی میخواهم بنویسم بگویی بوی بیمعرفتی میدهی .. مرفه بی عار و درد شدی .. دیگر آن سابق نیستی این نالایق شدی .. نه به کائنات قسم من همان سبک دل بی پر و بالم که سراغت را از تاریکی سایه رویاهایم میگیرم.در سیاهچاله میگردم پی لحظه راحتی و از زندگی مرا همین بس !هرچه داریم را بونتی آن و این باید بدانیم و تو سری بخوریم . نمیدانم چرا زندگیم باید همیشه بوی نم و نا دهد.بوی رقت انگیز واصل بود به اموال و املاک دیگری .. چیزی که آن نانجیبان جلویت می اندازند به سر قد اضافی غذایی پس خورده پس از سیر شدن است .. زیاد اعتنایی...
ادامه مطلب
امشب لبانم رو به اعتراف .. یه بی همه چیز و خالی .. حق دارند مرا راهی زباله دانی کنند. حقی بهشان داده شده . کی به تو حق داده .. کی تو رو از من جدا کرده .. سهم من از بارون های بهاری گریه بارون چشام شد.. سهم تو از دستای من رد پای دست دیگران شد .. + نوشته شده توسط آمپاس قرار گرفته در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 4:50 | ...
ادامه مطلب