این دور و وری های لعنتیم نمیزارن
-
تاریخ: 1399/9/27 ساعت: 19:56
گوشی خونه زنگ میخوره منم برمیدارم . یه اجیر شده که سالها خبری ازم نمیگرفت . عه کجایی . چرا سر نمیزنی . چه میکنی ؟خب اصلا به تو چه .. تا حالا که بخیال ما بودی .دیالوگ سد معبر :" من تو زندگیم یه کار ع
هزار لعنت بر بیکاری
-
تاریخ: 1399/9/27 ساعت: 19:56
هیچ چیز تو زندگی بدتر از بی پولی و بیکاری نیست . اگه هرکسی نظر دیگه ای داشت بدونید چرت میگه.وقتی بی پولی و دستت تنگه حق هیچ اظهار نظری در جامعه و خانواده نداری . حق خواستن هیچ چیزی رو نداری . حق نفس
ضعف بدنی رو حس میکنم
-
تاریخ: 1399/9/27 ساعت: 19:56
از حال و هوای درونم هیچی نپرس که ویرانه ای بیش نیستم .زخم های التیام پیدا نمیکند. حس میکنم بدنم به شدت ضعیف شده . بی دلیل نیست . فقر مواد غذایی و تغذیه اثر گذار بوده . سوءتغذیه گرفتم شاید.روزی 2 وعد
کوهها لالهزارن لالهها بیدارن
-
تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 14:54
از اون روزاس که حس میکنم کل دنیا سوار فراری ان و دارن میتازن . من تو ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوسی ام که تازه رفته و بعدیش نمیادشوت شدیم کنار . ملت هم در زندگی خودشون غرقن . قوای بگـ.ـ.ـاتونگ مثل یک فو
شب برفی بود امشب
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 2:20
سلام بر رفیق قدیمی . من بی معرفت برگشتم .هیچ چیز عوض نشده . بجز یه چیز سنم رفته بالا یه عدد دیگه. این زندگی کثیف . دردنامه هام منو یاد حکایت های صادق هدایت بی چاره میندازه . همونقدر مستاصل همونقدر پرف
دوره ای را نت و خط بکش .. بابا خط بکش .. تف و لعنت به این سرنوشت. خط بکش
-
تاریخ: 1398/10/29 ساعت: 14:56
دوره ای را نت و خط بکش .. بابا خط بکش .. تف و لعنت به این سرنوشت. خط بکشغریبانه ترین چیز اینه خانواده ات بشه کاملا غریبه برات .. در این ابعاد به هیچ وجه خانواده از هم گسسته نبوده هرگز . تا به این سن رسیدم هرگز اینقد از هم فاصله نگرفته بودیم.فرسنگ ها از هم دور شدیم . هممون ..
دوباره بعد از ظهرهای سگی در پیشه
-
تاریخ: 1398/10/29 ساعت: 14:56
چند ماهی میلیتاری تمام شده.یک سال سخت در پیش دارم . سخت تر از چند ماه پیش . سخت از چند ماه پیش که با بی پولی سعی کردم فقیرانه و مطلق زندگی کنم. نه درامدی دارم نه حامی .. مجبورم از صبح تا شب مشغول درس
جا پای رفتن تو یخ بوی تو یخ
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 19:18
xa0 بعد از تو ساعت های طولانیزل میزنم به جاده ای که تو رفته به مهمانیخوابم که برد سردم که شد باور کنم که امشب برنمیگردی و میمانیجا پای رفتن تو یخ بوی تو یخ سکوتی سردی که دلم را برده به خواب زمستانیمژه ه
بسرم زد
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 19:18
امشب که نگاهم به ابر بهاران رسید هوس باران به سرم زد نکرده طواف نبرده ثواب امشب هوس حج تو بسرم زد
آشوب افسردگی میلیتاری
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 19:18
xa0 xa0 بیست سال دیگه از نکرده های خود پشیمان ترید تا از کرده های خودتان xa0 مارک تواین xa0 نزدیکان و اقیار تصویری افسرده و تکیده از من رو میبینن .. بعد از یک سال از میلیتاری حالا نشستن گرد افسردگی بر وجود را
هجرتی که در سر نطفه میزند.
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 19:18
در مغز سرم نجوای یک هجرتی تاریخی میپرورانم که بلکه از این شرایط تاریک بگریزم. وعده وعید میدم که میلاتاری رو تمام کنم از این جا میرم .. هرچند ما وعده هایمان شاید 10 درصد هم عملی نشد اما انگیزه ام را بر
استوار در زندگی استوار در آینده
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 19:18
کمتر از سه ثانیه فکر کردم باید یه نوشته جدید اینجا بزنم و حالا مشغولم . اوضاع نابسامان اقتصادی دیگه خان هم دادش در اومده از شوری ماجرا. همیشه دلم میخواسته یه حرکت اعجاب آور انجام بدم تو وطنم . این که
من رویایی دارم که غیرممکن نیست. دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 19:18
سر توپ را از معبد امپریال به سمت دویچلند چرخاندم. شاید از یک درصد شانس رسید به ده درصد. همین بود هدف. هزاران مشکل هنوز سرپاس. از لنگوییج تا پاسپورت گرفتن و مبالغ ازمون و اپلی و حتی در غول مرحله اخر تا
مرحله به مرحله سخــــتی
-
تاریخ: 1397/2/8 ساعت: 19:15
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. Let's block ads! (Why?)
فرصتی بر صعود یا سقوط ؟
-
تاریخ: 1397/2/8 ساعت: 19:15
گنجی ست غم عشق که در زیر سرماست زاری مکن ای دوست اگر بی زر و زوریم در مغزم فکری جوانه زده که آیا جذب این سیستم و این لباس زوری گردم یا نه ؟ انتظام مرا به کام خود بکشد یا نه ؟ .. در بیرون چیزی حتمی منتظرم نیست . خود و خود تک و تنها . در صورت جذبش میدانم مرتب در حال نقشم و خودم را از یاد خواهم برد. ...
هر آنچه که خواسته ام خسته ام کرده ولی از پا در نیاورده مرا !
-
تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 21:40
نمیدونستم زندگی برام چه خوابی دیده ؟گذشت بالغ بر سه ماه از رفتنم به عرصه جدیدی از زندگی ..شوم ترین روزهای جوانی را شروع کردم . هرچند رها شدم اما تمام نهاین پا و اون پا میزنم .. خستگی کنون معنا نگرفته .. تخمداری یا نداری ملاک نیست . دنیا را باید خود ساخت خود دید و خود فتح کرد ..خودت رویایت را بساز ! ...
در دنیای من فعلا ساعت . ساعت بی پولی است و بی کاری
-
تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 21:40
چه بهتر که دلتنگی به سرت زند و تورا روانه وبلاگ قدیمت کند !بوی دلتنگی آدم را مجاب میکند .. دیوانه بازی هم عالمی دارد . حقا دلم برایت تنگ میشود . رویم نمیشود به سراغت بیایم .. حس میکنم وقتی میخواهم بنویسم بگویی بوی بیمعرفتی میدهی .. مرفه بی عار و درد شدی .. دیگر آن سابق نیستی این نالایق شدی .. نه به ...
علایقم بوی کهنگی میدهت همیشه
-
تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 21:40
سالهاست تشنه احترامم .. نه از سر محبت .. احترام بعنوان جایگاه. برایش زحمت کشیدم . ناخوابی کشیدم استرس کشیدم .. مرارت و رنج و غصه را تحمل کردم. شاید کم بوده . ما نسلی هستیم که خونمان را باید در ماهیتابه بجوشانن تا کمی عصاره خوشی قاطی اش کنن. رضایتشان جور دیگری جلب نمیشود. پدرمان را باید سگ کنند. عادت...
یک نمونه بسیارمناسب شروع شده
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 23:10
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
فردا یکم .. بی ترس به مصاف آینده میرم. یک سامورایی
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 23:10
این بار سامورایی وار به نبرد آینده میروم.. قدم سخت اما مثبت در زندگی . میدانم یک شهریور است و چند ساعت بیشتر نمیتوانم بخوابم .. اصلا نمیدونم چی در انتظاره . الوعده وفاست .. یه اتفاق داره پیش میاد .. انتظارش رو نداشتم اما بی تاب نیستم. آقا ما فلان یه خدافظی نصف و نیمه داشته باشیم و اندک ثبت خاطراتی ا...